کتاب «خداحافظی از مامان» برای کودکانی که مادرشان را از دست دادند

به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، کتاب خداحافظی از مامان قصه لطیف و غمانگیز دختری به نام یوله را روایت میکند که بهزودی مادرش را از دست خواهد داد و نمیتواند بهراحتی با این موضوع کنار بیاید. این قصه از زبان کودکانه یوله بیان میشود.
یوله دخترکوچولویی است که مادرش به سرطان مبتلا شده و دکترها گفتهاند او را بهزودی از دست میدهد. یوله خیلی ناراحت است. دلش نمیخواهد مادرش از پیشش برود. دوست دارد همیشه کنار مادرش باشد. او غصه میخورد و از همین حالا میداند دلش برای مادرش خیلی تنگ میشود. یوله سعی میکند قدر بودن کنار مادرش را بداند. او و پدرش درباره بیماری و مرگ مادر حرف میزنند و تلاش دارند خودشان را برای نبودن او آماده کنند. پدر یوله از دلداری دادن به دختر کوچکش غافل نمیماند، به او کمک میکند بتواند با این غم کنار بیاید و یاد مادرش را زنده نگاه دارد.
کتاب خداحافظی از مامان با صفحات تعاملی به پایان میرسد. در این صفحات، پرسشهایی برای ابراز احساسات و افکار کودکان طرح شده و برای پاسخگویی به این سوالات، لازم است کاغذ و مدادرنگی در کنار خود داشته باشید تا کودکان پاسخشان را به صورت نقاشی به روی کاغذ بیاورند و با همدیگر دربارهشان حرف بزنید.
کتاب خداحافظی از مامان به خوانندۀ درگیر در چنین موقعیتی کمک میکند بهتر با بیماری و مرگ مادر کنار بیاید و یاد او را زنده نگه دارد.
این کتاب با عنوان Abschied von Mama به زبان آلمانی در سال ۲۰۱۷ منتشر شد.

قسمتی از متن کتاب
مامان دیشب، درست وقتی که من خواب بودم، از دنیا رفت. این منصفانه نیست! میخواستم با او خداحافظی کنم. بابا من را در آغوش میگیرد و با هم پیش او میرویم. سرزمین رویاها حتماً جای قشنگی است. مامان آرام و آسوده است. شاید چون دیگر درد ندارد.
با این حال، من گریه میکنم. بابا هم همینطور. جای مامان خیلی خالی است. بابا آهسته آهنگ مورد علاقهی مامان را زمزمه میکند. مدتی کنارش مینشینیم و به او نگاه میکنیم. دوباره دلم درد میگیرد. به آشپزخانه میرویم و بابا برایم کیسهی آب گرم درست میکند. مامان بزرگ هم میآید. او و بابا برایم از خاطراتشان با مامان تعریف میکنند.
قرار است بیایند مامان را ببرند. دلم نمیخواهد او را ببرند. با صدای بلند جیغ میزنم. بابا توضیح میدهد: «او را به موسسهی خاکسپاری میبرند. آنجا قشنگش میکنند.»
من و بابا ظهر به جنگل میرویم. من خیلی غمگینم. هیچ وقت این همه گریه نکردهام. بابا دستم را میگیرد و به طرف درخت بلوط خیلی بزرگی میرویم. آن را بغل میکنیم.
بابا گریه میکند. من مدتها به شاخهها و برگهای درخت نگاه میکنم. از بابا میپرسم:«مامان الان توی سرزمین رویاهاست؟» او میگوید:«حتماً!» و محکم به خودش فشارم میدهد. (صفحه ۲۲ و ۲۴)
کتاب داستانی مصور رنگی «خداحافظی از مامان» نوشته زیگرون اِدِر و تانیا وِنتس و تصویرگری اِفی گاسِر با ترجمه گیتا رسولی در ۶۲ صفحه، با جلد شومیز، کاغذ بالکی، در هزار نسخه در سال ۱۴۰۳در نشر پرنده آبی، واحد کودک و نوجوان انتشارات علمی و فرهنگی برای کودکان گروه سنی (ب) منتشر شد.